شنبه 21 شهریور 1388

خاطرات چارلز مراز(26)

   نوشته شده توسط: مصطفی نجفی    نوع مطلب :زنبور درمانی  ،

سال ها بود که می خواستم زهر زنبور را برای سایر بیماری های خود ایمنی به کار برم . برخی از این بیماری ها عبارتند از  MS لوپوس اریتماتوس ، اسکلرودرما و فیبرو سیتیس . به سادگی می توان امتناع همگان را از پذیرفتن زنبوردرمانی برای این بیماری ها تصور نمود . خوشبختانه من اولین موفقیتم را در اکتبر 1986 به دست آوردم .

خانم النور به دیدنم آمد و از من خواست به علت تشخیص بیماری MS در او برایش ززنبوردرمانی کنم . من متعجب شدم . اوتوضیح داد که او پنج سال پیش برای درمان آرتریتش نزد من آمده ، زنبوردرمانی کرده و نتایج عالی هم گرفته بود . او گفت : « وقتی عوارضم دوباره عود کردند ، نزد پزشک رفتم و پس از آزمایش MRI برایم تشخیص بیماری MSداده شد و پزشک گفت که من می بایست از شش الی ده سال قبل مبتلا شده باشم . » مادر النور از  MSفوت کرده بود و او به خوبی می دانست چه چیزی در انتظار اوست .

النئر به این نتیجه رسید چنانچه زنبوردرمانی پنج سال پیش زمانی که فکر می کرده آرتریت دارد ولی در حقیقت MS داشته به او کمک کرده است ، شاید دوباره بتواند به او کمک کند . سروکارنداشتن پیش از این با MS سبب شد که من در حین عمل به تجربه ام در بیماری های روماتیسمی خود تکیه کنم . متوجه شدم که مانند یک بیمار آرتریتی ، النور در تمام بدنش درد دارد و نقاط ماشه ای متعددی در تمام بدنش وجود دارد .

علاوه بر عوارض آرتریتی ، او دارای بسیاری از عوارض MS نیز بود . بزرگترین مشکل او خستگی مفرط همراه بابی حسی و خارش با سوزش در دست ها و پاهایش بود. النور گفت که اغلب ممکن است دچار سوختگی شود وحتی آن را حس نکند .

من النور را در طی یک ماه اکتبر زنبوردرمانی کردم . بهبود ثابت و مداوم بود . اوسپس ژان ، یک خانم محلی هم سن وسال خودش را که حدود شش سال بود MS  داشت درمان نمود . ژان یک ورزشکاربود . او یک اسی داشت و در طول جاده های روستائی که در آن زندگی می نمود سواری می نمود . او اغلب اسبش را از مجاورت خانه دوست ما سام می راند . سام یک زنبوردار بود و مشتری مغازه روستائی ژان . سام متوجه شد که دیگر ژان با اسب از کنار خانه ی او نمی گذرد و از او علت این امر را پرسید . ژان به او در خصوص MS گفت و اظهار نمود که دیگر کنترل دستهایش را ندارد. سام مانند بسیاری از مردم آن ناحیه برای زنبوردرمانی نزد من آمده بود ویک حامی واقعی این کار بود . اواحساس کرد که زنبوردرمانی ممکن است به ژان کمک کند . هر زمان که به مغازه ژان می رفت به او توصیه می کردکه به دیدن من بیاید . سپس النور از ژان خواست که همراه او برای زنبوردرمانی بیاید و به او اطمینان داد که این کار تا اندازه زیادی به او کمک خواهد کرد . در ماه نوامبر ژان و النور با هم نزد من آمدند . این اجتماع به یک نظم زیبا تبدیل شدکه در آن این دو بیمار یکدیگر را در ناخوشایندترین مراحل زنبوردرمانی ، ترغیب و تشویق می نمودند . جالب ترین نکته برایم این بود که هردو زن با پیشرفت ثابتی به زنبوردرمانی پاسخ می دادند .

برای حدود سه ماه ژان والنور هقته ای سه بار نزد من می آمدند و هر بار 10 الی 15 نیش دریافت می کردند . در دو ماه بعد آنها هفته ای دو بار نزد من آمدند و هر بار نیز 10 الی 15 نیش دریافت کردند . پس از آن آنها تنها زمانی که احساس می کردند به چند نیش نیاز دارند به نزدم می آمدند . در هفت سال گذشته آنها دیگر مطابق معمول به دیدنم نیامدند و تا کنون نیز حالشان طبیعی است . از آنجا که مردم زیادی به من مراجعه می کنند قادر نیستم که درمان آنها را کاملاً دنبال کنم مگر در یک ملاقات کاملاً تصادفی .

 منبع : زنبوردرمانی ، سلامتی و زنبورعسل . ترجمه بهنام کاویانی وحید 

توجه ! هدف این کتاب صرفاً آشنایی با این شیوه درمانی است . استفاده از آن باید با تأئید و نظارت پزشک و در مراکز درمانی مجهز انجام گیرد و هیچ مسئولیتی متوجه مدیریت وبلاگ نخواهد بود .


برچسب ها: نیش درمانی ، چارلزمراز ،

نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic