جمعه 21 فروردین 1388

خاطرات چارلز مراز (1)

   نوشته شده توسط: مصطفی نجفی    نوع مطلب :زنبور درمانی  ،زهر ،

من در1905 در حومه نیویورک به دنیا آمدم . جائی که مزارع گسنرده ای وجود داشت و زنبوران عسل بسیاری به جمع آوری شهد و گرده از گل های وحشی مختلف مشغول بودند .

در 14 سالگی 3 کلنی زنبور از یک زنبوردار خریداری کردم و زنبورداری را شروع نمودم . در 1923 دبیرستان را به پایان رسانده و 2 سال بعد طی یک فصل کاری برای یک زنبوردار تجاری که 1000 کندو داشت کار کردم در 1928 شروع به خریدن کندوهائی برای خودم نمودم و از آن موقع تاکنون به عنوان یک زنبوردار تجاری که 1000 کندوی زنبورعسل دارد در ورمونت کار و زندگی کرده ام .

وقتی که زنبورداری را شروع نمودم زنبورداران قدیمی عادت داشتند به من بگویند نیش زنبورعسل برای آرتریت خوب است . به عنوان یک پسر بچه 18 ساله تصور می کردم که آرتریت چیزی است که افراد پیر فکر می کنند به آن مبتلا هستند تا ترحم دیگران را جلب کنند و این سخن که «نیش زنبور را می توان برای آرتریت مورد استفاده قرار داد» به کلی مضحک و خنده دار بود . این ایده آنقدر دور از ذهن به نظر می رسید که من هرگز توجه جدی به آن نکردم . اگر بعضی زنبورداران قدیمی می خواستند این مطلب را باور داشته باشند ، این مشکل خود آنها بود ولی من باهوش تر از آن بودم که چنین مهملی را باور کنم . من باید پیش از آنکه به چیزی اعتقاد داشته باشم آن را می دیدم و لمس می کردم .

در اوایل دی ماه 1934 به هنگام تعطیلات که در نیویورک بودم با یک حمله شدید تب روماتیسمی روبرو شدم که احتمالاً از یک سرماخوردگی ساده شروع شده بود . در 28 سالگی فکر می کردم فنا ناپذیرم ، بنابراین به حرکت ادامه دادم . تب روماتیسمی زمانی آغاز شد که یک روز پس از استحمام ناگهان بر زمین افتادم . سرانجام توانستم سینه خیز به رختخواب بروم . بعد از آن درد آغاز شد .

ابتدا در پشتم احساس درد کردم گویا کسی دارد با تبر آن را می شکافد . روز بعد در زانویم دردی مانند کوفتن پتک بر آن حس می کردم . هر روز نقطه ی تازه ای در بدنم با این حمله و درد غیر قابل تحمل روبرو می شد . هنوز می توانم شبی را به یاد آورم که از شدت درد تپنده زانویم واقعاً می خواستم که پایم را قطع کنم تا شاید دمی آسایش پیدا کنم . آن زمان آنتی بیوتیک وجود نداشت لذا من فقط رنج می بردم . هیچ مسکنی ولو یک آسپرین دریافت نکردم . تقریباً چیزی نخوردم و فقط تمام روز را آب نوشیدم . عاقبت پس از حدود دو هفته می توانستم از رختخواب خارج شوم . اسفند ماه بود که احساس کردم حالم آنقدر بهتر شده است که به ورمونت برگردم .

دیگر احساس یک جوان 28 ساله را نداشتم تمام مفاصلم چنان سفت و دردناک بودند که مانند یک پیرمرد 98 ساله حرکت می کردم .

منبع : زنبوردرمانی ، سلامتی و زنبورعسل . ترجمه بهنام کاویانی وحید


برچسب ها: نیش درمانی ، چارلزمراز ،

نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات