پنجشنبه 14 خرداد 1388

خاطرات چارلز مراز(10)

   نوشته شده توسط: مصطفی نجفی    نوع مطلب :زنبور درمانی  ،زهر ،

تجربه مشابهی با همسایه ام فرانک داشتم . او صاحب یک جایگاه بنزین محلی و یک مغازه لوازم ورزشی و بسیار علاقمند به شکار و ماهیگیری بود . اغلب اوقات که برای بازدید آب و روغن یک ماشین روی آن خم می شد ، دیگر نمی توانست راست شود و حتی از دو پله پیاده رو تا مغازه اش به زحمت بالا می رفت . وقتی درد فرانک را دیدم به او زنبوردرمانی را پیشنهاد کردم . او هر کاری را با زنبور رد کرد . در عوض نام یک بیمارستان معروف را برد و گفت به آنجا خواهد رفت و مطمئن است به او کمک خواهد کرد . وقتی از آنجا نتیجه نگرفت مؤسسه دیگری را امتحان کرد . در نهایت او مجبور شد از شغل و مغازه اش به علت ناتوانی دست بردارد .

یک روز که از مجاورت خانه او رد می شدم او را دیدم که با دو چوب زیر بغلش به طرز دردناکی در پیاده رو قدم می زند . او می دانست اگر تسلیم صندلی چرخدار شود ، هرگز نخواهد توانست از آن بلند شود .

من گفتم : « فرانک این موضوع به اندازه کافی طول کشیده است . تو هر جا که توانستی رفتی و هر کار که توانستی کردی و هیچ کمکی یه تونکرد . من میخواهم چند نیش زنبور عسل به تو بزنم چه خوشت بیاید چه نه . »

با یک شیشه زنبور به خانه او رفتم . فرانک یک آدم سرسخت با همکاری ضعیف بود . او هیچ اعتقادی به نیش زنبورها نداشت . برعکس من اعتقاد راسخی به این کار داشتم . اشتیاق من باعث شد هر چند روز یکبار فرنک را برای چندین ماه زنبوردرمانی کنم . من به تدریج و به آرامی در هر جلسه تعداد نیش ها را زیاد کردم و اغلب 40 نیش در یک زمان به او می زدم چیزی که او به هیچوجه از آن لذت نمی برد . از آنجا که تمام بدنش را آرتریت گرفته بود نیاز به نیش های بیشتری برای پوشاندن هر مفصل در حال چرخش داشت . فرانک به تدریج بهبود یافت تا آنجا که می توانست بی هیچ دردی حرکت کند . تا اینکه یک روز او را در حالی دیدم که بالای یک نردبان بلند در حال نصب پنجره های سنگین طبقه دوم خانه اش بود .

او هیچ تشکری از من نکرد . تا اینکه از آنجا رفت ودیگر اورا ندیدم . سالها بعد او را در بانک دیدم و با هم صحبت کردیم و چیزی که باعث حیرتم شد این بود که او شروع کرد به تشکر از من برای کمکی که سالها قبل به او کرده بودم . او آنقدر صمیمیت به خرج داد که اشک در چشمانش جمع شد . چنین ابراز احساساتی از یک آدم سرسخت مانند او بیانگر مطلبی بود . فیلیس برای سالها فرانک را می شناخت او از پرش و بازی فرانک در فوتبال بسیار تعجب کرده بود . چه می دانست که فرانک قبلاً به زحمت راه می رفته است .

منبع : زنبوردرمانی ، سلامتی و زنبورعسل . ترجمه بهنام کاویانی وحید 

توجه ! هدف این کتاب صرفاً آشنایی با این شیوه درمانی است . استفاده از آن باید با تأئید و نظارت پزشک و در مراکز درمانی مجهز انجام گیرد و هیچ مسئولیتی متوجه مدیریت وبلاگ نخواهد بود .


برچسب ها: نیش درمانی ،

نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات